تبليغاتX
...تا از برهوت حرف بگذری
برهوت به خاطر خشکی دلنشین است. اینجا دنبال آب نباش.

در این چهارچوب قهوه ای یا حتی همان پرت گفته های رنگین کمان یک رنگ (اسم سابق) برای سلام کردن آمده بودم اما با قدری که گذشت نگاه تازه ای معرفی شد. نگاهی که می شد از خیرگی اش فهمید مدتی ست وداع را هم رد کرده ام. در فاصله ی آن سلام بی حوصله و این وداع رد شده لحظاتی برای خشک ترین برهوت دنیا رقم خورد که شیرین ترینش همراهی با شما بود. و مسرور ترین لحظات نیز حرف های شما بود که قلمم را هدایت می کرد، قلمی که هرگز بادی به هر جهت نشد. مدتی گذشت از ناشی گری های وب نویسی و عادت کردن به اینکه در این محیط هیچکس حوصله ی کلیشه ای ترین حرف ها و البته درست ترینشان را ندارد. روزهای زیادی هم سپری نشدند که سعی کردم عتیق ترین فکرها را نسبت به حال خودم دوباره رنگ بزنم و از پس گفته های شما نیز درس تازه ای بگیرم، شما هم آموزگار خوبی بودید. در همین سطر که تا جمله ی پایانی فاصله ی  زیادی ندارد به وجود همه ی ساده ترین آموزگارانم که به طرز خنده آوری در عین حال عمیق ترین درس ها را سرمشق گذاشتند قبطه می خورم و کمی هم نسبت به مرامشان حسود هستم. حالا بعد از دو سال از  آغازی ترین ارتباطمان جواد عادل هم از نوشتن خسته شده. شاید به دلیل باور کردن تابلوی دیواری گفته هایش:
تو با این نوشته ها هیچ چیز را عوض نمی کنی. گوش دنیا از این حرف ها پر است، مثل قصه ی آسمان و ستاره ها. بی ربط نیست، ستاره ها وقتی روشنند که شب تاریک است. شب تاریک است وقتی خورشیدی نباشد. شاید ستاره ها می خواهند با این سوسوی بی رمقشان شب را روشن کنند اما بدون خورشید تلاش ماه هم بی فایده است. حالا این حرف ها می خواهند دنیا را روشن کنند، بدون خورشید. نه؛ گوش دنیا از این حرف ها پر است. تو با این نوشته ها هیچ چیز را عوض نمی کنی.
اما من هنوز بین کسل ترین سلام ها و تلخ ترین وداع ها -حتی اگر رد شده باشند- هستم و دل کندن از شرینی کلام شما غیر ممکن است. هرچند تا چند هفته یا شاید هم چند ماه چیزی نمی نویسم اما برای همیشه گفته های شما را دنبال می کنم و در جوابشان اکثرا سکوت، سکوتی که قطعا سخن جالبی ست. حالا پست قبلی بیشتر مفهوم می شود:
حرفی برای گفتن نیست وقتی دردی برای نهفتن نیست و مهمتر گوشی برای شنفتن نیست. جاهلان می خواستند اختیار کنیم اما سکوت ما از همان روزهای گرم که سرانجام ختم شد به تب های سردمان اختیاری نبود. وقتی حرف هایشان ختم می شود به فحش-به جرم ذره ای شرف- ،زبان هم لال، پس خیره خیره نگاه پر معنی ست. دردی نیست، حرفی نیست گویا باید نگاه کرد فقط تا زمانی که دید آن پسرک شر نه ساله روزی واقعا جواد عادل شود.
در این مدتی که نیستم (امیدوارم زیاد طولانی نباشد) مواظب برهوت من باشید، می سپارمش به شما. برای من آرزو کنید که بعد از این سکوت واقعا جواد عادل شده باشم.        

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جواد عادل  |